X
تبلیغات
رایتل

آن خط سوم منم

آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی را هم او خواندی و لاغیر، یکی را هم او خواندی هم غیر، یکی را نه خود خواندی نه غیر ... آن خط سوم منم

سلام ویژه از یک سانی دلگرم به تمام دوست جونهای ماهم 

 

 انقدر دلم گرمه که از همه وجودم بخار میزنه بیرون

دلم گرمه دلیل دارم چون که وقتی ازتون همفکری خواستم همه عین یه خواهر واسم وقت گذاشتین پای دردو دلم نشستین و راهنماییم کردین . تک تک تونو میبوسم . عاشقتونم به خدا 

mahsae-ali 

 

امروز آخرین روز کاریه من اینجاست . شرکتی بین المللی که واقعا از هم چیش راضی بودم . از کارم . همکارام، مدیرم، حقوقم.  

همین الن داشتم ایمیل بای بای واسه همه همکارام توی دفاتر سراسر دنیا میفرستادم

 مدیرام هم حسابی ازم راضی بودند و بارها بهم اینو گفتن . همین دیروز که واسه تسویه حساب با مدیر ایرانیم صحبت میکردم بهم گفت واقعا دوست دارم دوباره بتونم باهات کار کنم چون کار شرکتو کار خودت میدونستی و واقعا واسش مایه میذاشتی فقط این نبود که مثل یه کارمند بیای و بری 

 مدیر  لندن هم واسم ایمیل زده و اظهار شرمندگی کرده که بدلیل شرایط باید کارمندی مثل منو از دست بدن و امیدواره که اگه روزی دفتر ایران دباره باز شد من به جمعشون پیوندم 

  

تمام اینا خیلی واسم ارزشمنده .من الان یک سانی پراعتماد به نفسم ( همونطور که میبینید یک کمی هم باد کردم بابت این همه تعریف) 

 

 نمیدونم این پیچ جدیدی که توی زندگیم پیش اومده پشتش چیه؟  

چییه؟کیه؟ من بودیم 

 

ولی تصمیم دارم آستینامو بالا بزنم و با شوق و ذوق برم سراغش هر چی که باشه  سعی میکنم تبدیلش کنم به یه اتفاق خوب و مثبت  

مثلا اگه یه دیو دوسر بود . با مشت میکوبم وسط کله اش  بعدشم زنجیرش میکنم میبرمش بوستان نهج البلاغه (به خونمون نزدیکه) یه غرفه از شهرداری اجاره میکنم  بعد بلیط میفروشم به مردم بیان تماشا. 

 کلی هم پولدار میشم وقتی مردم واسه دیدن یه اشتباه کوچولو ۴۰۰۰ تومن میریزن دور واسه یه دیو بزرگ ارزششو داره ۱۰۰۰۰ تومن بدن. مگه نه؟ 

 

شرایط ویژه پیش فروش بلیطو متعاقبا اعلام میکنم 

به دوستای وبلاگیم بلیط دونفره رایگان میدم . میزارم به شاخش هم دست بزنید . 

  

پس با همت فراوان میرم به سراغ فتح پیچ عزیز  

 

به قولی گفتنی شاید زندگی اون جشنی نباشه که من انتظارشو داشتم ولی حالا که دعوت شدم باید با جون و دل قر بدمmahsae-ali

 

اطلاعیه: 

از امروز به مدت یک هفته نمی آپم یعنی تا وقتی که اینترنت پرسرعت خونه ردیف بشه بعدش شخصا از خجالت همتون در میام 

از همین حالا دلم واستون تنگیده  

 

اون اتفاق خوبی که مدتی پیش درباره اش امیدوار بودم یادتونه؟ 

امروز صبح به وقوع پیوست و من وسعید خرامان و خرامان رفتیم ایران خودرو ماشینمونو تحویل گرفتیم  . 

الان یک کمی تو هپروتم بعد از سه سال بی ماشینی ...mahsae-ali 

دو ماه پیش تصورشو هم نمیکردیم که همچین روزی صاحب یه ماشین صفر باشیم .  

 

واسه همین من و سعید از صبح تا حالا این شکلی هستیمmahsae-ali

 

 اگه یه وقت توی ترافیک دیدی توی ماشین بغلیتون  دوتا شنگول خوشحال دارند دست در گردن هم اشک شوق میریزند . سعی کنید درکشون کنید.

 

خدا جونم چه جوری بگم خیلی ممنونم؟ از اعماق وجودم از اون ته ته mahsae-ali 

 

 

دیگه باید برم مثلا به جوجو جون قول دادم مختصر تر فک بزنم . مادرززادیه کم کم درست میشم

 

منو یادتون نره ها به زودی برمیگردم  mahsae-ali

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389ساعت | 01:02 ب.ظ توسط سانی | نظرات (9)