X
تبلیغات
رایتل

آن خط سوم منم

آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی را هم او خواندی و لاغیر، یکی را هم او خواندی هم غیر، یکی را نه خود خواندی نه غیر ... آن خط سوم منم

بعد از مدتها بیخبری یه دفعه می خواهم ببرمتون به شش ماه پیش و داستان تولد پسملکم

البته ناگفته نماند جشن سیسمونی 2 رو نوشتم و یه عالمه عکسهای اتاق بیبی رو هم گذاشتم ولی بعد از انتشار دیگه چک نکردم و بعد از 2 ماه که چک کردم دیدیم جا تره و پستم نیست

ولی از اونجا که عکسارو کم حجم کردم حتما به پست سیسمونی اضافه میکنم البته باید از یکی از برو بکس  بامعرفت وبلاگی کمک بگیرم پس یا ایهالمهربانان مدد کنید که سانی عکس بذاره


بریم سراغ بحث شیرین زایمان:


من بنا به توصیه خواهرهام از اوایل آذر ماه منتظر دردهای زایمان بودم (خواهر زاده های من همه هول بودند واسه دنیا امدن) خانم دکترم هم که یک مسافرت هفته دوم آذر داشت که علی رغم دعاهای کارشکنانه شبانه روزی من ویزاش ok شد و به سلامتی عازم چین شد البته قبل از رفتنش منو به یکی از همکاراش که خیلی ازش مطمئن بود سپرد  ولی خوشبختانه نی نی من چهار چنگولی تو شکم من مونده بود و تصمییم گرفت دقیقا روزی که در سونوی اولم پیش بینی شده بود به دنیا بیاد . توی روزهای آخر واسه چک ضربان قلب میرفتم بیمارستان به قول مامای بلوک زایمان بچه مون همه چیش خوب بود فقط واسه دنیا امدن عجله نداشت . من صد در صد واسه زایمان طبیعی عزممو جزم کرده بودم .البته توی دوره بارداریم هر کی میشنید کلی تعجب میکرد و با چشمهای گرد شده منو نگاه میکرد یا میگفت چه دختر شجاعی به طوری که کم کم خودمم داشتم فکر میکردم من چه موجود ژانگولری هستم که می خوام طبیعی زایمان کنماتفاقا واسه من عجیب بود که چطور اکثر خانمهای باردار از 2 ماه پیش وقت سزارینشونو گرفتند و آماده سزارین هستند.کلا هر کسی خودش بهتر میتونه تصمیم بگیره ولی متاسفانه توی ایران سزارین خیلی روتین شده و درصد بالایی از مادرهایی که سزارین lیشوند واسه زایمان طبیعی هیچ مشکلی ندارند. بگذریم اگه درمورد سزارین و طبیعی بخوام بنویسم،خودش یه پست مفصل میطلبه .

جونم براتون بگه که اولین سونوی من که سونوی غربالگری بود تاریخ 27 آذر پیش بینی شده بود واسه زایمانم. اولین سونورو مرکز تصویر برداری دکتر شاکری انجام دادم که واقعا دقیق و به روز و تنها مرکزی هست که هفته 13 جنسیت قطعی رو مشخص میکنه ، دقت کارشون فوق العاده س .


انی وی من از اوایل آذر منتظر قدوم مبارک پسملک بودم هی از همه در مورد علایم زایمان میپرسیدم وهی منتظر شروع درهای شیرین!!!زایمان بودم ولی پسملک جا خوش کرده بود البته مامانم میگفت همه زایمانهاش دقیقا سر 40 هفته بوده ولی خواهری ها هی جو میدادند که نه ما بچه هامونو زودتر دنیا اوردیم ولی من باید از اول به حساب کتاب مامانم بیشتر اعتماد میکردم هر چی باشه چندین شکم بیشتر تجربه داره

 آخ آخ از سنگینی ماه نهم هرچی بگم کم گفتم


(تا اینجارو داشته باشید قول شرف میدم این یکی سریالمو تا اخرش پخش کنم)

نوشته شده در یکشنبه 25 تیر‌ماه سال 1391ساعت | 07:38 ب.ظ توسط سانی | نظرات (2)