X
تبلیغات
رایتل

آن خط سوم منم

آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی را هم او خواندی و لاغیر، یکی را هم او خواندی هم غیر، یکی را نه خود خواندی نه غیر ... آن خط سوم منم

یادمه توی فیلم اشکها و لبخندها شخصیت دختر فیلم توی راز و نیاز عاشقانه ش  به محبوبش میگفت :حتما من در روزگار دور کودکی یه کار خیلی خوب کردم که خدا تورو به عنوان هدیه واسم فرستاده


منم حتما یه کار فوقالعاده خوب کردم

که خدا یه فرشته رو لباس زمینی پوشوند و من هدیه داد

آرزوی عزیزم

گرچه توی زمین دیدمت ولی برای من همیشه آسمانی هستی


همیشه کنارمی

لحظه هایی که از همه و هرکسی دلم پره تنها تویی که میتونی سبکش کنی 

همیشه میدونم که میتونم روت حساب کنم 

تنها کسی هستی که هر چی تو دلمه رو میتونم بدون هیچ سانسوری واست بگم

به معنی واقعی کلمه سنگ صبورمی

عشقمی خواهرمی  و از همه مهمتر دوستمی

اگه کلمه دوست رو برای یه نفر خدا آفریده باشی اون یه نفر تویی


نمیدونم بدون تو چه طور میتونستم زندگی کنم

از 13 سال پیش که واسه اولی بار توی حیاط دانشکده دیدمت تا الان هیچ وقت دلمو نشکوندی که هیچ همیشه مرهم دلشکستگیهام بودی

از همون لحظه که دیدمت دلم تکون خورد فهمیدم تو توی سرنوشتمی


امروز تولد تو هست ولی من از خدا یه هدیه میخوام

میخوام کاری کنه هیچ وقت گرد غم به دل مهربونت نشینه

درد و ناراحتی به تن نازنینت نزدیک نشه و 

هرچی لطف و نعمت هست رو واست بفرسته 


دلم میخواد واست روزها و روزها بنویسم واز خوبیها ی تو و عشق من برای تو بنویسم

ولی اشکهام داره میریزه

خیلی دوستت دارم

خیلی...

خیلی

تولدت مبارک نازنینم


نوشته شده در سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1391ساعت | 11:05 ق.ظ توسط سانی | نظرات (5)