X
تبلیغات
رایتل

آن خط سوم منم

آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی را هم او خواندی و لاغیر، یکی را هم او خواندی هم غیر، یکی را نه خود خواندی نه غیر ... آن خط سوم منم

سحر روز بیست ویکم ماه رمضان بود . بعد از سحری که میخواستیم بخوابیم اومدم توی اتاق خواب دیدم سعید روی تخت نشسته تکیه داده به بالای تخت،  چراغ مطالعه کنار تخت رو روشن کرده و داره قران میخونه حس خیلی خاصی بهم دست داد  

 

همون دم در یک لحظه وایستادم ونگاهش کردم . سرشو بلند کرد لبخندی زد وگفت تو بیا بخواب

 

رفتم زیر پتو کنارش دراز کشیدم . سرمو به دستش تکیه دادم و چشمامو بستم در حالی که صدای زمزمه قران خوندنش توی گوشم پیچیده بود خوابم برد 

 

اون روز صبح خوابم آرامترین خواب جهان بود... 

نوشته شده در شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1389ساعت | 11:23 ق.ظ توسط سانی | نظرات (4)