X
تبلیغات
رایتل

آن خط سوم منم

آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی را هم او خواندی و لاغیر، یکی را هم او خواندی هم غیر، یکی را نه خود خواندی نه غیر ... آن خط سوم منم

 هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

دیشب کمکش کردم وسایل سفرشو آماده کنه .هنوز نرفته دلم واسش تنگ بود 

 

صبح ساعت ۵ با صدای ساعت بیدار شدیم یک لیوان نسکافه واسش درست کردم از زیر قران ردش کردم . محکم بگلم کردSmiley هوارتا بوسیدمش و راهی سفر شد.  

 

 

خواهر کوچیکه من الی خانوم دانشجوی اصفهانه و بعد از دوسال تحمل مصائب خوابگاه امسال خونش به جوش اومد و قد علم کرد و فریاد تظلمش گوش فلک را کر نمود.mahsae-ali 

 

این شد که بزرگان خانواده تصمیم گرفتند دوسال باقی مانده رو واسش خونه اجاره کنند و بعد از تماسهای مکرر شوهرخواهر بزرگم با آشنایان اصفهانی چند مورد خونه پیدا شد . وقرعه رفتن اصفهان و قولنامه نوشتن به نام من و سعید افتاد . 

من بدلیل دانشگاه نتونستم برم و سعیدکم امروز صبح با  الی و لی لی راهی اصفهان شدند. 

 

احتمالا تا شب کارشون تموم میشه و امشب برمیگردند ولی من نمیدونم چرا اینقدر دلم واسه سعید تنگ شده  

 

 

با اینکه روزهای دیگه هم از صبح تا شب همدیگه رو نمیدیم ولی امروز که راهی شد بره من یه دفعه بغضم گرفت . بعد از رفتنش  نتونستم دیگه توی تختمون بخوابم بالش سعیدو بغل کردم و روی مبل جلوی تلویزیون پخش شدم و دیگه خوابم نبرد. 

 

سعیدجونم مرتب در تماس بوده الان رسیدند اصفهان و دارند خونه میبینند .  

 

الی خیلی اصرار کرد منم برم ولی نمیتونستم الان هی میگم کاش منم رفته بودم نه به خاطر تفریح و مسافرت واسه دلتنگیم. کلا از سفر کردن عزیزانم خوشم نمیاد.  

 

یادمه یک خواستگار پر و پا قرص داشتم که شرایط خانواده و مالی و ... فوق العاده توپ بود . یعنی یه چیزی ماورای رویاهای هر دختری واسه شریک زندگیش و همه شهر آویزون من بودند که قبول کنم ولی من زیر بار نرفتم . به این دلیل که طرف مهندس کشتیرانی بود اونم روی کشتی های بین الملل و همیشه باید توی سفر میبود درسته که منم میتونستم باهاش برم ولی تا کی؟ 

البته الان خیلی خوشحالم که قبول نکردم جون در اون صورت شانس بودنبا شاهزاده سعیدو از دست میدادم  mahsae-ali 

 

 

خلاص بگم من دلم واسه شوشوم تنگیده .  یه وقت نگین چقدر سانی لوسه . خب دست خودم نیست . 

میدونم سفر قندهار نرفته ولی دارم واسش بال بال میزنم mahsae-ali 

 

حالا تازه امکان داره سعید شغلشو تغییر بده و یک کاری هست که مرتب باید بره مسافرت نمیدونم اون موقع باید چیکار کنم؟؟؟

 

سعید جونم امروز یکی از اون وقتهایی بود که دوباره فهمیدم چقدر عاشقتم 

 

بهت افتخار میکنم که همیشه میتونم بهت تکیه کنم. به اینکه عین یه برادر  هوای خواهرمو داری به اینکه...  خیلی چیزا هست اگه همه رو بنویسم اشکم درمیادا 

 

در ضمن عنوان پست باید تصحیح بشه بیخود کردند صد قافله دل ها  (دهو)(سانی غیرتی میشود)

فقط یک قافله دل همراهت هست اونم همش مال خودمه 

 

زود زود برگرد یه خونه گرم ویه همسر عاشق بیصبرانه منتظرت هستند.

نوشته شده در چهارشنبه 21 مهر‌ماه سال 1389ساعت | 12:46 ب.ظ توسط سانی | نظرات (0)