X
تبلیغات
رایتل

آن خط سوم منم

آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی را هم او خواندی و لاغیر، یکی را هم او خواندی هم غیر، یکی را نه خود خواندی نه غیر ... آن خط سوم منم

دنگ دنگ دنگ ...  تقویم تاریخ 

 

...و اندی سال پیش در چنین روزی (۱۳ مهر) نوزادی تپل مپل خوشگل موشگل (مدارکش موجوده عکسامو میزارم  ببینید) به نام سانی توسط فرشته ها از آسمون تالاپی افتاد توی بگل مامانی و بابایی. 

 

اون روزی بود که سعید یکساله و ۴ ماهش بود و از همه جا بیخبر که چه سعادتی نصیبش شده و خدا درهای رحمتشو به روش گشوده بعله همینجوری دیگه خدای مهربون همیشه بدون اینکه خودمون بدونیم نعمات باحالی واسه بندگان عزیزش تو آب نمک کنار میزاره. (مثل سانی واسه سعیداگه سعید لفتش داده بود تو همون آب نمک ترشی میشدم

 

خیلی حرف واسه نوشتن دارم حیف که من یک نوزاد پر مشفله ام .امروز کلاسهام شروع میشه و باید الان آماده بشم برم دانشگاه فردا هم از صبح تا عصر کلاس دارم .از اون جایی که یک نوزاد بازیگوش هستم و هنوز دنیا نیامده سرما خوردم دوروزه نتونستم به دوستام سر بزنم پس باید الان بدوم ببینم اخرین خبرهای دنیای وبلاگ چیه . 

پس درددل مفصلو میزارم واسه یکشنبه( آخه الان کوکولو هستم  دکتر گفته زیادی وب بازی کنی وبدونت میترکه

 

 پیشاپیش مرسی بابت تبریکات صمیمانه همتون   

یک بوسه مجازی با یک عالمه ابراز صمیمیت واقعی واقعی از اعماق وجودم تقدیم به همه خوانندگان دوست داشتنیم

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 مهر‌ماه سال 1389ساعت | 12:38 ب.ظ توسط سانی | نظرات (7)