X
تبلیغات
رایتل

آن خط سوم منم

آن خطاط سه گونه خط نوشتی یکی را هم او خواندی و لاغیر، یکی را هم او خواندی هم غیر، یکی را نه خود خواندی نه غیر ... آن خط سوم منم

از اونجایی که شرکت ما یه شرکت بین المللی است و این جور شرکتها شنبه ها و یکشنبه ها با کل دفاترشون توی هیچ جای دنیا نمیتونن ارتباطی داشته باشن در نتیجه این دو روز حجم کارمون یوخده کمتره خلاصه یه روز شنبه نزدیکای ظهر که دیگه واقعا کاری واسه انجام دادن نداشتم در راستای هدفمند کردن اوقات بیکاریم از موتور سرچ گوگل استمداد طلبیدم و هی عکسهای بازیگرهای فارسی وانو سرچ میکردم 

توی یکی از این لینکها با وبلاگ بانو آشنا شدم و بعد از خوندن چند تا پست خیلی خوشم اومد و هی از خودم ذوق و تعجب در میکردم بعدشم با وبلاگ یاسی و ممو و بقیه دوستان  خلاصه کلی جالب بود برام که یادداشت های روزمره خانمهای همسن و سال خودمو میخوندم و احتمالا نظراتی که اون روزها میدادم توی کامنتهای دوستان به خوبی نشانگر تازه واردی و ندید بدیدیم هست 

به این ترتیب بنده کم کم به یک معتاد وبلاگ خوان تبدیل شدم و ویر وبلاگ نویسی در من جوانه زد هی فکر میکردم کار خیلی سختیه ایجاد یک وبلاگ 

 البته با شوشوی عزیزم هم مشورت کردم ولی از اونجایی که شوشوی عزیز (که من بعد به اسم سعید معرف حضورتان میشه) یک آقای به تمام معنی و محجوب و تودار است خیلی موافق نبود  و عقیده اش این بود که خوب نیست ادم نکات خصوصی زندگیشو پخش کنه 

منم که کلی شوق و ذوق داشتم واسه پخش کردن این نکات اول سرخورده شدم ولی بعدش انقدر از ماجراهای بقیه وبلاگها تعریف کردم و یه چند بار هم از دستورات اشپزی وبلاگی توی اشپزخونه کپی پیست کردم و نرم نرمک سعیدجونم دلش نرم شد البته میتونستم از اول هم وبلاگمو بزنم ولی دوست داشتم کسی که حجم زیادی از وبلاگ، زندگی و قلبم مختص اونه هم رضایت قلبی و قبلی داشته باشه 

البته یه مدتیه که خودم تنبلی میکردم و هی کار امروز رو به فردا می فکندم تا اینکه دوباره در یک روز شنبه وبلاگمو تاسیس کردم خیلی کار راحتی بود یعنی راحت تر از اونی که تصورشو میکردم   

 

به عنوان یه نی نی خیلی فعالیت کردم پس فکر کنم واسه امروزم دیگه بسه

 

 

پی. اس.۱:نمی دونم چرا دقیقا همین امروز که من وبلاگمو باز کردم یکی از دوستانی که خیلی دوستش دارم با همه خداحافظی کرد و اونجور که نوشته بدون هیچ توضیحی، دیلم گرفت  

 

پی . اس.۲ :سعید الان زنگ زد و احوال وبلاگمو پرسید نتیجه میگیریم که .... از بیخ و بن حلال زاده س

نوشته شده در شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1389ساعت | 03:09 ب.ظ توسط سانی | نظرات (5)